تبلیغات چهارشنبه 11 مهر 1386 - 09:10 ق.ظ
پروردگارا ، من بنده محتاج فقیرت ، همانا خود را خالص کردم که از همه خلق منقطع شده و تنها به درگاه تو روی آوردم و از تمام خلائق که همه محتاج نصرت و عطای تواند روی برگردانیدم و هرگز حوائج خود را از مخلوق که خود محتاج توست و هرگز از فضل و احسانت بی نیاز نیست طلب نکردم،چون دیدم فقیری فقیر دیگر را نتواند حاجت روا کند.
ای مولای من تنها تویی دون اهل عالم آنکه من از او مسئلت و درخواست حاجت می کنم.
و تنها تویی دون هر مقصد و مطلوبی ولیّّ حاجت من و منحصرا تویی بیش از همه عالم مخصوص به دعا و در خواست من.
من در امید واریم به تو ابدا احدی را شریک با تو ندارم و در دعا و ندا با تو احدی را همراه نمی گردانم و توجّهم تنها به توست.
(بخش هایی از دعای بیست و هشتم صحیفه سجادیه)
نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۵ و 01:27 توسط ح س ن
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 09:10 ق.ظ
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم ، مگو ، مگو که چرا رفت ، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
نوشته شده در دوشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۸۵ و 00:12 توسط ح س ن
چهارشنبه 11 مهر 1386 - 09:10 ق.ظ
دیگه بدون تو خوشی هام رنگی نداره
دیگه بدون تو شبام آهنگی نداره...